شیرینی دنیا شبیه همین بستنی و شکلاتیه که امروز به دختر عمه ی سه سالم دادم تا ذهنش از اینکه مامانش نیست منحرف بشه و بهونه نگیره . بستنی که تموم می شد دوباره گریه . اون چیزی که کم بود نه بستنی بود نه شکلات . فقط مامانش.
شیرینی دنیا شبیه همین بستنی و شکلاتیه که امروز به دختر عمه ی سه سالم دادم تا ذهنش از اینکه مامانش نیست منحرف بشه و بهونه نگیره . بستنی که تموم می شد دوباره گریه . اون چیزی که کم بود نه بستنی بود نه شکلات . فقط مامانش.
چقدر خسته م از خودم ... نمی تونم آدمش کنم .
+حس می کنم بخشی از اراده م ، بخشی از تحمل و پذیرشم ، بخشی از حوصله م ، بخشی از قدرت تکلمم ، بخشی از قدرت نوشتنم ، رضایت و شادی درونیم ،و خیلی دیگه از خصوصیات خوبم رو از دست دادم . حس می کنم پیر شدم .
پسرم محمد ،تو یک بار از مادر متولد شدی و این بار باید از خودت بیرون بیایی ؛از نفس ،از غریزه ها،از عادت ها متولد شوی؛ که عیسی علیه السلام می گفت "لا یلج فی الملکوت من لا یولد مرتین" کسی که دوبار متولد نشود به ملکوت خدا راهی ندارد .
نامه های بلوغ/علی صفایی حائری
وقتی می پرسیم هدف خلقتمون چیه به این جواب می رسیم که افریده شدیم تا خدا رو پرستش کنیم . وقتی می پرسیم خدا چه نیازی به پرستش ما داره به این جواب می رسیم که در واقع ما به پرستشش نیاز داریم . اما اگه انسانی افریده نمی شد نیازی هم در کار نبود . یعنی خدا میاد انسان هایی رو خلق می کنه که با پرستشش روح و روانشونو اروم کنه؟خب مسخره نیست؟ در واقع سوال من این نیست که هدف ما از زندگی کردن چیه. اینه که هدف خدا از خلق ما چی بوده .
+ البته شکی نیست که خدا سزاوار پرستیده شدنه .
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی کَبَد ....ما انسان را در رنج افریدیم .
پروردگار یعنی کسی که پرورش می دهد . یعنی معلم . کسی که یک سری برنامه دستت می دهد برای انجام دادن تا چیزهایی را یاد بگیری. مشق شب هایی که باید زیرش امضا بزند و توی دفتر نمره اش وارد کند . مثل نماز که باید بنویسی و زیرش امضا بخورد . درس وقتی تکرار شود بیشتر یاد آدم می ماند و توی حافظه حک می شود . باید تکرار شود . سرـ وقت . صبح و ظهر و شب. از ان جهت وقتی بی خبر می گوید امتحان داریم و ورق ها روی میز ، وقتی بلایی از آسمان می افتد و اسمش هست امتحان الهی، چیزی که نجاتت می دهد عشقیست که با تکرار توی قلبت حک شده !
+همان إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنکَر
بعد از خواندن ِ این :
مشکل این مردم اینه که از بین" خوب" و "خوب تر "وقتی یه چیزیو انتخاب می کنن دیگه به این فکر نمی کنن که "خوب "گرچه "خوب تر" نیست اما "بد" هم نیست . لذا طوری راجب خوب حرف می زنن که انگار "خوب" کار اشتباهیه . البته نمیدونم بین حج رفتن و سرو سامون دادن به زندگی آدم دیگه ای کدوم خوبه و کدوم خوب تر. واینکه با این وضع موجود رفتن به حج اصلا بده یا خوبه یا خوب تر . ولی این رفتار اغلب ماست سر دوراهی های خوب!
وقتی قراره برم و نمیشه و می گن باید می طلبیده که نطلبیده .
+ ناراحتم . نه به خاطر اینکه نرفتم . بخاطرِ شنیدنِ "نطلبیده"!
+ از چشم همه افتادم.
از جان برون نیامده جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
بر درگهی که نوبت ارنی همی زنند
موری نهای و ملک سلیمانت آرزوست
موری نهای و خدمت موری نکردهای
وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست
فرعونوار لاف اناالحق همی زنی
وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
چون کودکان که دامن خود اسب کردهاند
دامن سوار کرده و میدانت آرزوست
انصاف راه خود ز سر صدق داد نه
بر درد نارسیده و درمانت آرزوست
بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود
شهپر جبرئیل، مگسرانت آرزوست
هر روز از برای سگ نفس بوسعید
یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست
سعدی درین جهان که تویی ذرهوار باش
گر دل به نزد حضرت سلطانت آرزوست